|
به کلودنگ پلپتکی ام خوش آمدید |
|
|
می خواهم وبلاگم را به روز کنم...
این روزها اصلا به روز نیستم.... من هنوز نتوانسته ام در برکه ی نو غلت بخورم و نو بشوم.... حالا می روم تا باز روزی ، سالی ، وقتی به روز این روزگار بازگردم....
+تاریخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:51
نویسنده حمزه خوشبخت
|
من به طرز عجیبی خلاصه تمام نیاکانم هستم
کله ام را که بتراشی خود پدر بزرگم غازی می شوم -پدر بزرگی که هیچ وقت ندیدمش ولی وصف کله سفتش را از پدر شنیدم- حرافی هایم به آن یکی دیگر پدر بزرگم مح سین(1) رفته است راه رفتنم به دائی پدرم می ماند که همیشه کج کج قدم بر می داشت مهربانی ام به پدرم و دل گنجشکی ام به مادر اما نمی دانم این دیوانگی هایم ارث کیست؟! ------- الموخرات: 1- مح سین: در واقع همان محمد حسین است که در زبان گفتاری بندر این چنین می شود!
+تاریخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 11:37
نویسنده حمزه خوشبخت
|
|
|